خرید بک لینک
+ سلام :دی من بعد از هزار سال و 1 ماه، اومدم وسط فیلینگ که به ارواح اینجا بگم آموزش مجازی خر است. بد تر از اون کلاس 9 صبح بصورت مجازی ،خر است. چرا؟ چون من فردا ساعت 9 تا 11 صبح کلاس نگارش متوسطه با خوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا پورحسین تاريخ: شنبه 6 ارديبهشت 1399 ساعت: 14:44

+ صدای منو در حالی میشنوید که خوان، دو تا تب اونوری، داره حرف میزنه :| + بعد از 15 روز، یه صبح از سال 99 رو به واسطه کلاس خوان دیدیم =) + از 12 دیشب تا 7 امروز که خودکار بیدار شدم، 3 بار بیدار شدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا پورحسین تاريخ: شنبه 6 ارديبهشت 1399 ساعت: 14:44

+ بله! من همون فینگیلی ام که موقع برنامه ریزی درسی، با آهنگ " دلکم دلبرکم " کارها رو هندل میکنه! =) + هفته تقریبا دلخواهی نبوده تا این لحظه! اونقدر دلخواه نبوده که امروز عصر وقتی رسیدم خوابگاه، مستقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا پورحسین تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:27

+ پیروزم پنج شنبه 5 صبح در حالیکه من از خستگی بیهوش شده بودم ، رفت فرودگاه که بره شهرشون و 9 صبح درحالیکه من همچنان از شدت خستگی بیهوش بودم، رسید :( من کل 5 شنبه و جمعه رو رفته بودم توی راه پله ساختموادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا پورحسین تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:27

+ وقتی پیش دانشگاهی بودم، یه دبیر ادبیات داشتم که یدونه بود فی الواقع. من همیشه کلاس های ادبیاتم رو دوست داشتم. اما این آقای واو. که سن بابا بزرگ ما رو داشت، بدجوری توی بحبوحه کنکور کلاس هاش به دل مینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا پورحسین تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:27

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: سارا پورحسین تاريخ: چهارشنبه 4 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:00

ســـــــــلام =) ( اینقدر دیر به دیر پست میذارم ، باید سلام کنم همش! ایشه -_- ) 1. لپ تاپ قراضه جان ، درست شد =)) در واقع امروز یه کاری داشتم باهاش ، باید میرفتم سراغش . بعدش اینقدر کخ ریختم که نتورک ایناش هم درست شد =) وَ من اینجام =) یوهو =))) 2. پوشه ی دانلود های اینجا ، یه عالمه آهنگ داره =) و در واقع از " داماد - شماعی زاده " تا " درد و نفرین" رو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا پورحسین تاريخ: دوشنبه 24 ارديبهشت 1397 ساعت: 2:29

تا حالا احساس ِ کافی نبودن کردین؟ واکنش تون چی بوده بهش؟ اون اولین جرقه کذایی که توی ذهنتون خورد و تهش رسید به کافی نبودنتون ، چقدر تونستین جلو شو بگیرید؟ اصلا باید چیکار کرد وقتی فکر میکنی به اندازه ی کافی ، خوب نیستی؟ :") اولین باری که احساس ِ کافی نبودن کردم ، 92ی کذایی بود. احتمالا اردیبهشت بود مثل ِ حالا! دومین بار دیروز بود. از حجم ِ سیاه بودنش همین بسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا پورحسین تاريخ: دوشنبه 24 ارديبهشت 1397 ساعت: 2:29

:) دلم برای گوشه ی خاک خورده ی فیلینگ جانم تنگ شده بود :"( از حال ما اگر بپرسید ؛ عارضیم خدمتتان که روز را شب میکنیم و شب را روز و گاهی سر از گالری فسقلی اما دوست داشتنی میزنیم و هوروش بند و ماکان شون و غیره گوش میدهیم و میرویم یکی دو تا نوت توی اپلیکیشن between مینویسیم و نوتیفیکیشن برای دلدار میرود و... . بعد تر هم مدام در حال کلنجار رفتن با کتاب دفتر هایمان هستیم -_- ساعت 1:36 بامداد شونزده آذر هست و نمیدونم چرا بیدارم و اصلا اینجا چیکار میکنم! :| + در راستای خشک شدن قلم بلاگری نوشت: اتفاقا چند روز پیش بالاجبار باید آشپزی میکردم تا گرسنه نمونم و بعد از 3 ساعت ممارست برای درست کردن یدونه بادمجون و دو کفگیر برنج، بعد از اینکه غذا رو خوردم؛ به این نتیجه رسیدم که آشپزیم به فنا رفت الان دارم میبینم قلم بلاگریمم خاکستر شده ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا پورحسین تاريخ: دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت: 16:23

سلام :) اینجا ایران است و صدای ما را از فیلینگ نوشت میشنوید :] ضمن ابراز دلتنگی به یکایک شما جگر گوشه ها ( :دی ) عارضم که کنکور هم تموم شد و بازگشت همه به سوی وبلاگ ها و سایر شبکه های اجتماعی و لبیک گفتن به تک تک چالش های دعوتی است همانا ! آیا متذکر نمیشود سازمان سنجش؟ آیا حسینی بای متذکر نمیشود ؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا پورحسین تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 21:09

امروز نیکتا اومده روی میزم یه برگه گذاشته که "بهاره عزیزم ! من بهت ایمان دارم. بجنگ بازم :)))) دلبر ِ مهربون منی :* #گل باغ ِ Me too " :دی

پاسخ من بهش این بود که :" تو ناز ترین و گوگول ترین و رنگی ترین تپل ِ دنیایی عشق :* "

نیکتا هم سرویسی و هم کلاسی ِ دو ساله ی منه :) یه دختر ِ تپل ِ با نمک ِ رنگی که آدم دلش میخواد بغلش کنه فقط :)))

امروز در حقیقت شادی به خود ِ من منتقل شد ! :] مرسی که مهربونی نیکتا ^-^

برچسب: نویسنده: سارا پورحسین تاريخ: پنجشنبه 18 خرداد 1396 ساعت: 2:16

دقیقا ساعت یک بعد از ظهر زنگ زدم به فرانک . فرانک دیشب زنگ زده بود و من نتونستم جوابشو بدم. آخر حرفا ، یادم میوفته که خودکار و هایلایت مارکر و نوت هام داره تموم میشه و فرانک دو سه هفته پیش گفته بود بیا بریم بیرون یه روز. در جا میگم :" فرفول تو لوازم تحریر لازم نداری؟ " اونم میگه :" وای بهی ! چرا تموادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا پورحسین تاريخ: پنجشنبه 18 خرداد 1396 ساعت: 2:16

داشتم سایت رنگی رنگی رو بالا پایین میکردم که یهو تصمیم گرفتم نفر پنجم یه آدم ِ رنگی باشه ! :] دست به کار شدم و تمام چیزهای گوگولی که میدونستم ذوق رو به این دوستمون منتقل میکنه ، آماده کردم و بعدم چیلیک چیلیک و سِند ! :) خودش که میگفت خیلی هپی نس داشت توی عکس و " گی لی لی گو لو لو ای " بوده :) بماند ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا پورحسین تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 22:20

توی سالن مطالعه ، اون طرف ِ آتنا ، یکی میشینه که اسمش حانیه اس :)) من از همون بار اولی که دیدمش بهش گفتم که چقدر آشناست و حتی توی یه عکس کنار ِ من بوده :))) حانیه هم کلاسی ِ کلاس پنجم من عه :))))) من هفت سال بود که ندیده بودمش :) حالا امروزم عکس کلاسی ِ سال 89 رو بردم با خودم سالن مطالعه و به حانیه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا پورحسین تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 22:20

امروز مینا و هدیه نیومده بودن . دیدم طلیعه هم تنها نشسته سر میزش ، رفتم پیشش و زنگ بعد نشستیم با طلیعه عصرونه پنیر سبزی زدیم :))) اونم پنیر تبریزی :]

برچسب: نویسنده: سارا پورحسین تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 22:20

صفحه بندی