
+ صدای منو در حالی میشنوید که خوان، دو تا تب اونوری، داره حرف میزنه :|xa0 xa0 + بعد از 15 روز، یه صبح از سال 99 رو به واسطه کلاس خوان دیدیم =) xa0 + از 12 دیشب تا 7 امروز که خودکار بیدار شدم، 3 بار بیدار شد...
ادامه مطلب
+ بله! من همون فینگیلی ام که موقع برنامه ریزی درسی، با آهنگ " دلکم دلبرکم " کارها رو هندل میکنه! =) xa0 + هفته تقریبا دلخواهی نبوده تا این لحظه! اونقدر دلخواه نبوده که امروز عصر وقتی رسیدم خوابگاه، مستق...
ادامه مطلب
+ هندزفریم دیروز گم شده بود و بعد از 12 ساعت در به در گشتن ، و زیر و رو کردن ِ تمام اتاقم - که مصداق ِ بارز ِ شتر با بارش گم میشه ( :| ولی من گم نمیشم :| البته که من فینگیلم :/ تا مشتی باشد بر دهان استکبار :| ) – و ریختن ِ همه ی لباسا و زیر تخت و پشت ِ تخت ( تخت من به دیوار چسبیده :| ) و اونور و اینور ِ تخت و کلا همه جا ، وسط مرحله ی آنافاز میتوز بودم که دست کردم توی جیب ژاکتم ، دستمال کاغذی بردارم و دیدم اونجاست :| امروزم گره خورده :| ینی در واقع یه خط تایپ میکنم ، به نگاه به گره میندازم و میرم...
ادامه مطلب
+ فرفولی که پستای کانال رو نداشته باشه که فرفول نیست ! :دی سرکار علیه فرفول خانوم شون اینا ، امشب در یک اقدام عجبناک ، پستای کانال فیلینگ رو -که من از خرداد مینوشتم و میذاشتم تا وقتی که دلیت کردم - رو برام فرستاده و کلی هم ذوق مرگ طور دستور دادن این دو تا رو بذارم اینجا :پیxa0 1 / 2 + خدا بخیر کنه =) مکن ای صبح طلوع حتی :| من نمیدونم واقعا کوییز های هر جلسه ی شیمیxa0ِ آقای میم. چه فایده ای داره ؟ :| #ایشه -_- حتی امتحانxa0ِ سنتیکxa0ِ آقای صاد. رو کجای دلم بذارم این وسط برای فردا ؟ =)))) xa0 + سو...
ادامه مطلب
+ -_- خب باعشهxa0 :| ایشه -_- فرانک و غزاله متنفق القول بر این عقیده اند که "خیلی نازک نازنجی شدیاااااا جدیدا! " حتی فرانک میگفت پوستت کلفت تر از این حرفا بود قبلا -_- هوم ! شایدم ! :| غزاله دیروز پوکر فیس بود در مقابل زجه ها و مویه های من برای اون حرف -_- و فرانک هم گفت طرف اصلا شوخی کرده و با توجه به سابقه ی طولانیم در "فدای سرم " گفتن به بلایا ، باید به اینم میگفتم فدای سرم ! -_- یکی نیست بگه حالا اون یچیزی گفت :| تو چرا ناراحت شدی :| میبینی که نصف حرفاش شوخیه :| و اگر چیزی داره میگه بقول خود...
ادامه مطلب
+ چاره ی استرس چیه ؟ اینه که یه عالمه شکلات بذاری جلوت ، با ولع همشونو بخوری و اپسیلونی هم برات مهم نباشه که فردا نه ، پس فردا جوش هایی خواهی زد به چه وخامت ! xa0 + حل تمرینxa0ِ ریاضی ، تست حد و مشتق رفع اشکال میکنه ، آقای الف. دنباله درس میده ، بودجه بندی کانون هم معادله اس ! بگردم هماهنگی رو ! xa0 + با همین وضع پیش برم ، به عید نرسیده ، استرسم آنچنان اوج میگیره که مثه صبحxa0ِ روزxa0ِ امتحان نهاییxa0ِ عربی* میشینم به گریه و زاری که "مـــــــامــــان من نمیرم سر جلسه ! " بله دقیقا همین قدر لوس و...
ادامه مطلب
" ... فرهاد وقتی رفت بیستون رو بِکَنه ؛ از خسرو نپرسید چند ساعت کوه رو بکنم ؟ ، چند روزه بکنم؟ فقط روزا کار کنم ؟ از کجای بیستون شروع کنم ؟ نپرسید وتیشه اش رو برداشت و رفت پای بیستون! صبح و شب بیستون رو کند ! اولش میدونین چیکار کرد؟ یه سنگ ِ کوچیک دم دستش بود ، همونو برداشت و عکس شیرین رو روش حک کرد و شد مجسمه ی شیرین! این تیکه سنگ ِ کوچیک شد هدفش ! هی میذاشتش سی سانت اونور تر و هی تیشه میزد تا به مجسمه ی دست ساخته ی شیرین برسه! اما ...! اما وقتی خسرو و شاپور (وزیر خسرو ) رفتن و داشتن از دور فره...
ادامه مطلب