+ بعد اینکه همش با خودت فکر میکنی چرا و وات د فاز ؟ -.-
+ داریم کسی رو که سه روز در به در دنبال خودکار بنفشش میگرده و پیدا نمیشه و در یــک عصــر ِ سرد و سوزناک مهرماه به قصد خریدن یکی عین ِ همون وارد مغازه میشه و همه چی – اعم از اون برچسب یا استیکر یا عکس برگردون یا هر چی که شما میگین بهش و دفترچه قارچ خور و لیوان کیتی – میخره و آخرش یادش میاد که عه! خودکار رو یادم رفت! :| بعد باز دوان دوان میره جای خودکارا و یکی عین ِ همان عزیز ِ از دست داده برمیداره ! :|
+ حالا که حرفش شد بیایم همینجا بهم قول بدیم که وقتی دیدیم یکی داره با قیافه ای دو نقطه دی وار و در حالیکه داره قربون خودش میره ، برچسب انتخاب میکنه ، بهش عاقل اندر سفیه نگاه نکنیم -_- شاید برچسب دوست داره خب :| اصن یکی از ارث و میراثم برای فرزندانم – بخصوص اون دخدر گوگولی لپ گلی و دامن چین چینی ام – همین کلکسیون برچسبامه :|
+ تا سال 2020 ( اگر اشتباه نکنم البته ! :| فینگیل خوابش میاد و حوصله نداره بره یه تب باز کنه و گوگل رو بیاره و باز کیبرد رو فارسی کنه و دربارش سرچ کنه :| چنین فینگیل ِ مستبدی هستیم! ) اون تیم 4 نفره برای زندگی در مریخ فرستاده میشن اونور ! حالا دارم به این فکر میکنم که وقتی به اهداف و آرزوهای زمینیم رسیدم ، بار و بندیل ام رو جمع کنم و برم مریخ! میشه 10 – 20 سال ِ آخر ِ عمرم احتمالا! خب من به همینم راضیم !
+ مرتبط با یه چیز ِ جالب و فضایی و شاخ دربیاور طور هم یه مستند هست که باید خودم ببینمش و بعد بذارمش اینجا! :)
+ دقیقا به همون درجه از عرفان رسیدم که از گوش دادن بعضی آهنگا میترسم! آهنگایی که قبلا چنین احساسی رو بهشون نداشتم!
+ شمام با بعضی چیزای در ظاهر کاملا متفاوت از هم ولی در ریشه کاملا نزدیک به هم درگیرید ؟ یا فقط من اینطوریم ؟ آخریش هم فرق بین مردم داری و دو رو بودنه! ته ِ جفتش اینه که من در مقابل فلانی اون رفتار ِ قلبی خودمو(به اِن دلیل ) ندارم ! اما ظاهر این دو تا کلمه 100% متفاوت بنظر میرسه!
+ به حرف مامان تون گوش بدید! نتیجه این میشه که شما طی این چند روز به حرفی میرسید که مامان تون دقیقا هفت ماه پیش بهتون عینش رو گفته بود! بخدا گفت و من آویزه ی گوشم نکردم! حالا اونی که باید مجازات بشه منم ! بخاطر چیزی که نباید میشد! و حالا بقول مامان تو خودتم عذابشو داری! راست میگه! مامانا الکی حرف نمیزنن! اینو جدی بگیرین!
+ کاش میشد برم کلاس زبان دوباره! زبان اثبات کرده که نه تنها اعتماد به نفس زا هست بلکه باعث میشه راحت تر بهاره ی کله شق ِ درونم رو تحت سلطه داشته باشم! :)
+ از قضا طی همین چند روز بقدری بعضی چیزا از جلوی چشمم رد شدن که اولا به قانون جذب شک کردم چرا که مثلا تو میخوای به فلان اتفاق یا شخص یا حرف فکر نکنی و دقیقا از همونجایی که تو تصمیمشو میگیری ( به هزار و یک کشمکش درونی و نهایتا بیرونی با شخص خودت و نه دیگران ) یه چیزی میشه که همون "فلان " سه بعدی میاد ور دلت! ثانیا در قدرت به یاد آوردن ِ ذهنم شک کردم! واقعا شک کردم! با یه فعلی که ته ِ جمله ی معلمم هست یاد یه خوابی افتادم ( داخل پرانتز که من یک در هزار پیش میاد خوابی ببینم و یادم بمونه! همیشه دلیل اینکه یادم میمونن خوبی و رویایی بودن یا بدی و کابوس وار بودنشونه! ) که دیشب دیدم و یادم رفته و از اون خواب ، یاد ِ یه چیز دیگه و همین طور زنجیره وار یهو خاطره ای رو بیاد میارم که ته ِ ته ِ ذهنم بوده و حالا بقدری زنده و ملموس میشه برام که انگار چند لحظه اس از رویدادنش میگذره!
* رویا ها
پنج...
ما را در سایت پنج دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 69 تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 18:27