
و آن بانو بتاریخ بیست و پنجمین روز از یازدهمین ماهِ سنه یک هزار و سیصد و نود و پنج هجری خورشیدی ، ثبت نام کرد. و اینگونه بود که مریدان ، جامه ها دریدند و نعره زنان ، سر به کوه و فلک گذاشتند! باشد که رستگار شویم! + داشتم "moonlight sonata" گوش میدادم حین ثبت نام :دی...
ادامه مطلب
عرضم به خدمت منور و نورانی تون که فقط اومدم بنویسم آدم یه بچه ی سوم دبستانی داشته باشه فقط ، که یهو وسط کلاس بهش زنگ بزنه ؛ بگه :" بابا کجایی پس ؟ زود بیا خونه ! اینجا نوشته جاهای خالی رو پر کن . من باید با چی پر کنم اینا رو ؟ اومدی ها ! یاد ندارم. " بعله =) امروز( الان بامداد شنبه اس و منظور من صبح جمعه عست :دی ) تلفنِ آقای قاف. زنگ خورد ؛ کی بود کی بود ؟ ایلیا ! :))) ینی ما مردیم خب از لحن این فسقلی :دی ایلیا زنگ زده بود وسط کلاس به باباش ، که بابا بیا مشقامو حل کنیم :)))) بعد حتی تاکیدم میکرد که زود بیای ها ! =) البته که آقای قاف. به درخواستِ فضولانه ی ما ، تلفنو روی اسپیکر گذاشته بود :دی دو صد افسوس که دو تا آدامس خرسی بیشتر همرام نبود . وگرنه اگر سه تا میداشتم ، میرفتم به آقای قاف. مید...
ادامه مطلب
+ اگر دیدید یه کنکوری ِ بدبخت ِ فلک زده ی از همه جا مونده و از همه جا رونده حتی ( ؟! ) به اون شکلی که قابل نوشتن نیست ، داره به طرز مصمم واری درس میخونه ، شما حتی اگر برنج ِ هفت خورشته هم درست کرده بودید ؛ نباید صداش کنین که "فینگیــــــــــل بیا ناهار :| فینگیــــــل بابات منتظره :| فینگیـــــل غذاتو گرم نمیکنما :| فینگیــــــــل میشنوی صدامو ؟ :| " بعد نتیجه میشه همینی که الان مشاهده میکنید و بازم قابل گفتن نیست. + ظهری وسط نماز ظهر و عصر ، داشتم حرف میزدم با خدا ! حرف نه ! درد و دل! سرمو گذاشته بودم کنار جانماز و پاهامو بغل کرده بودم و همون طور دراز کش ، با خدا ...
ادامه مطلب
هیچ وقت به کسی نگید :" خوش بحالت ! " ممکنه بعدش عمیقا بره توی خودش و گم بشه و چیزی نگه ! + سبک خودمونو داشته باشیم! مهم نیست فلانی چی میگه!!!! (لازمه بعدا بگم چرا و به چه علت و منظور چیه!! )...
ادامه مطلب